پیشرفتی که بعد پنج سال دوری از خانواده داشتم این بود وقت خداحافظی بغضمو نگه میدارم که مامان اینارو ناراحت نکنم و دو دقیقه بعد تو راه میترکهههه.

امان از دوری و دلتنگی

+مامان به شدت سرما خورده و من مجبور بودم بذارمش و بیام تهران.یاد روزای بچگی افتادم که مریض میشدم و تا صبح بالای سرم بیدار بود ولی ما غیر اذیت چیزی براش نداریم

+همسر از صبح داره رانندگی می‌کنه و به شدت خسته اس و در خوشبینانه ترین حالت سه صبح میرسیم خونه من طفلکی فردا هفت صبح کلاس دارم.خدایا میشه فردا زیاد مریض نیاد؟

+از این مداحی خیلی خوشم اومد.و تو راه مشهد هزار دفعه گوش دادیم و از شنیدنش سیر نمیشم

+

 


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

MATERIALS SCIENCE NEWS کلینیک بیماری های نشیمنگاهی حوزه علمیه امام جعفر صادق (علیه السلام) آباده BONET غزال بی قرار ذهن روزمرگی های یک برنامه نویس ادیب نگار- انجام پایان نامه دکتری و ارشد ، پروپوزال فروشگاه آرش| مولتی ویتامین اسب shaxes.ir هاست